تبليغاتX
ایران سربلند ایرانی سرفراز
ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش

 

آزادی در هر حال و هر وضع " ملک حقیقی انسان است.

 

کافی ست شخص خود را بنده ندانسته و اسیر افکار و عقاید         

 

دیگران نشود.

 

                                  

 

                                      

                                               

+ نوشته شده در  بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 20:40  توسط نیما  | 

پس از مدتی این بار به بهانه ی اعلامیه نیم بند حضرت ایت الله منتظری دامت برکاته !دوباره به اینجا

 

برگشتم. در این فتوای بحث بر انگیز ایشان همچنان بر سر مواضع خود که  تحجر وقوانین قرون وسطایی

 

  می باشد اصرار می ورزند .عظیم الشان !! بهائی ها را کافر شمردند ولی از طرفی  خواستار تحقق حقوق

 

 انسانی انها شدند.اگر حضرت اقا مسلمان باشند که طبق قوانین اسلامی که ایشان از سینه چاکان شریعت

 

 می باشند حق با حکومت است. حالا دیگر این چه بازی است که زمینه ساز ویکی از بنیان گزاران ولایت

 

خواستار احترام به این انسانها شده اند ؟ آقای عزیز شما دیگر پس از این همه سال پا مال کردن انسانیت 

 

و به قهقرا کشاندن ایران و مردم شریف ایران" به یاد شیرین زبانی سعدی بیوفتید که فرمودند: زبان

 

بربده به کنجی نشسته صم بکم " به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم!!

 

به امید روزی که ابتدا انسان بودنمان و جانمان مهم باشد نه اعتقاداتمان.

+ نوشته شده در  ششم خرداد 1387ساعت 20:44  توسط نیما  | 

خوب سال نو شد ، به همه ی هم وطناتم هر جای این  گیتی پهناور هستند و به همه اقوام ایرانی فرخنده باد..

 ۲۹ سال پیش وقتی توپ سال نو البته خیالی ،چون اون موقع با همه مظاهر تاریخی و فر هنگی خودمون دشمن شده

بودیم و فکر می کردیم یکی از قبائل توسعه یافته و متمدن شده  صدر اسلام هستیم خلاصه دیدن تا کله  مردم داغه یه

همه پرسی برگزار کنند ،خوب البته پر  واضح بود که مردم به خاطر شور و شوق انقلابی که حقشان هم بود گفتند :

جمهوری اسلامی آری !! ولی خودمونیم عقل اون سه یا چهار درصد که گفتند نه بیشتر از بقیه بود. اسمش که جمهوری

شد ولی رسمش و اعمالش جور دیگری شد ، حالا بعد از ۲۹ سال از جمهوری فقط همین کلمش باقی مونده و مردم به

جائی رسیدند که به جای مرگ بر شاه ، خدا بیامرزی به اعلی حضرتشون می گن.بعد از سال ۷۶ توی هر نمایش کمدی

انتخاباتی مردم یه جور هائی به این (جم  هو  ری) نه گفتند اون هم بزرگ. آیا هنوز اون مردم یا به قولی امت از ابراز  نظر

هاشون خشنود هستند؟ نسل امروز چی؟ من که در آن روز دو سال و هشت ماه داشتم و نسل پس از من که از  ما

پرسشی نشد ،تکلیفمان چیست؟ سعدی شیرین سخن می فرمایند:اندیشه کردن در مورد اینکه چه باید بگویم ، بهتر

است از پشیمانی از اینکه چرا گفتم.

                               به امید آزادی همه زندانی های سیاسی و عقیدتی در اسارت

 

+ نوشته شده در  یازدهم فروردین 1387ساعت 12:15  توسط نیما  | 

        بوی عیدی      بوی  توپ       بوی کاغذ رنگی

  بوی تند ماهی  دودی  وسط  سفره ی  نو

   بوی یاس  جا نماز  ترمه ی  مادر بزرگ

با اینا زمستونو سر می کنم      با اینا خستگی مو  در می کنم

  شادی شکستن قلک پول

 وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد

 بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب

با اینا زمستونو سر می کنم       با اینا خستگی مو در می کنم

فکر قاشق زدن دختر ناز چشم سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

با اینا زمستونو سر می کنم        با اینا خستگی مو در می کنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک

ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می کنم      با اینا خستگی مو در میکنم

           بو باغچه      بوی حوض      عطرخوب نذری

   شب جمعه      پی فانوس       توی کوچه گم شدن 

    توی جوی لاجوردی هوس یه آب تنی

 با اینا زمستونو سر می کنم      با اینا خستگی مو در می کنم

                    با  اینا   بهارو   باور   می کنم!   

+ نوشته شده در  بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 22:30  توسط نیما  | 

خوب این ۲۴اسفند هم رسید به سلامتی مبارک باشه.پس از این همه هیاهو و بگیر و ببند و رد صلاحیت کن ،بالاخره اینها یه انتخابات هم بر گزار کردند لابد به کوری چشم ما.خوب اشکال نداره شب دراز است و قلندر بیدار.

اصلا از همه این حرفا بگذریم هدف از نوشتن  من امشب یاد آوری تولد رضا شاه کبیر بود.امروز ۲۴ اسفند تولد اون مرد بزرگ ، بنیان گزار ایران نوین بود.البته من سلطنت طلب نیستم و اذعان دارم که ایشان یک دیکتاتور بود،ولی خدمات ارزنده رضا شاه برای این مرز و بوم بر هیچ کس پوشیده نیست.در هر صورت بین دیکتاتور ها هم تفاوت وجود داره .رضا شاه دیکتاتوری وطن پرست بود و تمام تلاشش برای اعتلای نام ایران زمین،ولی دیکتاتور هائی هم داریم که اصلا ارزشی برای ایران و ایرانی قائل نیستند.

 یادش گرامی باد.

+ نوشته شده در  بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 21:45  توسط نیما  | 

خسرو گلسرخی در دوم بهمن ۱۳۲۲در شهر رشت متولد شد.در ۱ سالگی پدرش را از دست داد و با مادر به قم رفت. در دامان پدر بزرگ با الفبای مبارزه آشنا شد.بعد از دانشگاه او در اطلاعات و کیهان و آیندگان مقالاتی در باب مسایل ادبی و هنری می نوشت.در سال ۱۳۴۸ با عاطفه گرگین که همقلمش بود ازدواج کرد و صاحب فرزندی به نام دامون شد.درنوشته هایش سعی در افشای چهره حکومت شاه می کرد ،بنابراین ساواک شعرها و نوشته هایش را به شدت کنترل میکرد.در فروردین ۱۳۵۲ در یک محفل روشنفکری به همراه همرزمش کرامت اله دانشیان دستگیر و روانه اوین شد.در بیدادگاه های دروغین استبداد اعلام کرد که ما پیش از آمدن به اینجا اعدام شده ایم.او تا اخرین لحظات از مردم می گفت و دفاع می کرد.پاداش دوستداری مردم گلوله هائی بود که در سحرگاه۲۸ بهمن ۱۳۵۲ بر سینه ستبر خسرو و کرامت اله دانشیان نشست.شاعری بعدها فاجعه را اینگونه بیان کرد:جهان ما به دو چیز زنده است اول شاعر و دومی شاعر و شما هر دو را کشته اید اول خسرو گلسرخی را .دوم خسرو گلسرخی را...

    ای چشم مخملی من ،

                شکوه آینده

         امروز   این عشق ماست، عشق به مردم

  بگذار

   درفش سرخ  زیبایی تو را بستایم 

           من کور نیستم

    باید تو را بستایم ،می دانم

         اما  کجاست  جای دیدن تو

  وقتی هموطنم برده،

       و خاک خوب  تورا جراحی می کنند

باید که خاک من ، از خون من   بنا گردد...

       بنای آزادی

         بی مرگ  وخون  کی میسر شد؟

   پیکار می کنم  می میرم...

           اینست عشق من

  میدانی

    من ایرانیم...

+ نوشته شده در  دهم اسفند 1386ساعت 20:0  توسط نیما  | 

به به چه جشنی .به قول صمد آقا هیشکی نمی تونه مثل مو جشن بگیره.چه انرژی هسته ای درست کنم مو به به.احتمالا موقعی که شرم و خجالت و حیا و مسائلی از این دست تقسیم می شده یه عده از این آدما رفته بودن تو غار با  اصحاب کهف بخوابن.یه کم نگاه به کشور بسیار کوچکی مثل نروژ ،کافیه که به بدبختی های خودمون نیشخند بزنیم.کشوری با مازاد بودجه،دارای صندوق های پس انداز برای نسل های بعد،مردمانی بافرهنگ و ثروتمند.انوقت خیانت در امانتهائی که در دست دولتمردان ماست ،مثل قورت دادن یک قلپ اب.روی دریائی از نفت و گاز و معادن غنی مس و طلا و اورانیوم وسنگهای قیمتی خوابیده باشی و میلونها انسان زیر خط فقر در رویاهای شان شکل  پنج هزار تومانی را ترسیم میکنندو از جلوی قصابی رد نمی شوند که مبادا با بوی گوشت، بینی شان دچار تعجب و گرفتگی شود.حقوق عقب افتاده کارگران نیشکر هفت تپه ،صنایع نساجی به طور کل،معلمان حق التدریسی نهضت،اخراج کارگران سد عباسپور و گرفتاری و بدبختی هزاران گارگر دیگر.نبودن دارو به سبب تحریم های گسترده.خاری و خفت ایرانیان در همه جای دنیا از جمله در هلند.با وجود همه این گرفتاری ها و هزاران هزار موضوعی که نمی توان در این مطلب گنجاند،جشن گرفتن هم دارد.از جیب مردم برای رسیدن به اهداف حکومت.به جای این همه چلنج با دنیا و به مخاطره انداختن این مرزو بوم و مردمان اریائی مسلک،کاش پایگاهی در دل ملت داشتید.

 

    کنون یاران به پاخیزید            و بر پیمان بسته ارج بگزارید

              عقاب آسا و بی پروا                   به سوی خصم روی آرید

     به سوی فتح و پیروزی           به سوی روز بهروزی

                                                                       

                      

 

+ نوشته شده در  پنجم اسفند 1386ساعت 16:45  توسط نیما  | 

برای یک بار نشستم پای این سریال شهریار وا قعا که این جماعت سپاهی که صدا و سیمای دولتی خودشون رو هم غصب کردند،به راحتی می توانند تاریخ را جا به جا کنند می توانند به زعم خود بر تاریخ بیافزایند یا از آن بکاهند،خودمان را دردسر ندیم می توانند تاریخ جدیدی بنگارند.متاسف شدم برای کمال تبریزی که او هم به جمع خود فروختگان پیوست.زور توام با پول یعنی ما زور می گیم ،تو بساز هر چی خواستی به تو می دیم،فقط امضای کمال تبریزی پاش باشه.چون از ایرج میرزا خوششون نمی یاد و پس از وارونگی بهمن ۵۷ هیچ وقت نوشته های او تجدید چاپ نشد،پس به راحتی به خود اجازه می دهند که شخصیت او را لجن مال کنند.جوجه شاعری چون شهریار بیاید و اشعار ایرج میرزا را به سخره بگیرد و او را اندرز دهد.اگر  راست می گویید باده گساری های آقای شهریار را به نمایش بگذارید.مگر خود این شهریار به خاطر پول در اواخر عمرش شعر نمی گفت ای بسا گفته می شد که شعرهای آقا همه از  آن  شهریار بود.در این سریال شهریار کوچک ایرج میرزا را متهم می کند که تو برای پول مدح و ستایش کردی و برای فلانی شعر گفتی.عجبا که خودش در آخر عمر به در یوزگی افتاده بود.نکته مثبت این سریال فقط شخصیت ها هستند که به درستی از هنرمندان شبیه استفاده شده است.شهریار جوان به ایرج میرزا می گفت که شعرهای تو مستهجن است،درحالی که استاد سخن سعدی نیز هذلیان و هجویات داشته اند.

خلاصه در آخر اینکه تفکرات ضد میهنی خود را در قالب این گونه سریال ها و در پوشش کسانی چون کمال تبریزی به خورد این مردم می دهند.و به به  و  چه چه مردم حکایت دیگری ست.....

درود بر میرزاده عشقی ،درود بر ایرج میرزا ،درود بر ملک الشعرای بهار

                                                                                                   

 

+ نوشته شده در  بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 18:20  توسط نیما  | 

چه سان به کوه دماوند             بند ها بگسست

چه سان فرود آمد      اساس سطوت بیداد را چه سان گسترد؟

چو برق آمد و   چون رعد

چه سان به خرمن آزادگان    شرر انداخت

چه پشته ها که ز کشته      ز کشته کوهی ساخت

کجاست کاوه آهنگری          که برخیزد

اسیریان ستم را زبند برهاند               و داد مردم  بیداد  دیده  بستاند

گسسته بند دماوند     دیو خونخواری      به جامه تزویر

نقابش از رخ بر گیر

دگر هراس مدار این زمان  ز جا برخیز !        کنون تو کاوه آهنگری ، بجان بستیز

و گرنه جان تو را او تباه خواهد کرد       دوباره روی جهان را سیاه خواهد کرد

بدی و نیکی را      رسیده گاه جدال و زمان پیکار است

بکوش جان من        این جنگ آخرین بار است

کنون شما همه ی کاوه ها بپاخیزید    و با گسسته بند دماوند  جمله بستیزید

که تا برای همیشه   به ریشه ستم و ظلم     تیشه ها بزنید

و قعر گور گذارید     پیکر ضحاک

                   نشان ظلم و ستم خفته به ، به سینه خاک      

                                                                                     (  حمید  مصدق )

                          زنده باد آزادی

+ نوشته شده در  بیست و دوم بهمن 1386ساعت 18:0  توسط نیما  | 

اگر خاک من از دست بره جایی ندارم

     دلم می میره از غصه دیگه نایی ندارم

به جز نام تو ای مام وطن ای موطن من

     دگر بر روی لب های خود آوائی ندارم

ایران ،  ایران   سرم   روی  تن  من

     نباشه گر که بیگانه بشه هموطن من

                                               

            

+ نوشته شده در  هجدهم بهمن 1386ساعت 16:15  توسط نیما  | 

سالها گذشت از آنچه که مردم ان را انقلاب نامیدند و بعضی از نان به نرخ روز خورها می نامند. در بهمن ۵۷ من دو سال و شش ماه داشتم و البته در باشگاه افسران با ان لهجه شیرین کودکی برای پدرم دردسر درست کردم ،همان پدری که دو روز از انقلاب نگذشته پشیمان بود.دستاورد این تحولات برای من که یک جوان سی  و یک ساله هستم چه بود ؟ برای نسلی که  در آن موقع بین ۲۰ تا ۳۰ را می گذراند چه بود؟ برای نسل بی       د رکجای امروز چه هست؟ من سلطنت طلب نیستم ،اما انهائی که با بی شرمی شاه را دیکتاتور می نامند و تمامی اعمال و رفتار شاه را زیر سوال می برند  ،اکنون خود چه می کنند ؟ هزینه سفرهای استانی و یا خارج از کشور این حضرات چند برابر هزینه جشنهای ۲۵۰۰ ساله است؟انقلاب کردیم که مثلا خودکفا باشیم پس باج های پیاپی به روسیه چیست؟می خواستند زندانی سیاسی نداشته باشند ،اما با جوانان در دهه ۶۰ چه کردند؟هم اکنون با دانشجویان در بند چه می کنند ؟ما زندانی عقیدتی در اوین داریم،این شرم اور نیست ؟اقا این ملت نمی خواهند به بهشت بروند زور که نیست  !!۳ جوان نازنین را  بی گناه در شیراز به ۴ سال زندان محکوم کردند چرا چون بهائی هستند.خانه های مردم را خراب می کنند ،حتی قبرستان های انها را خراب می کنند چون بهائی هستند. حجاب را به زور چماق بر سر مردم کردید انگاه رضا شاه را ،و کشف حجاب را محکوم می کنید.شاه رفت و همه چیز رابا خود از ایران برد.عزت و سربلندی و شرف و آبرو و ناموس...همه و همه . چه حرکت  مثبتی بر زندگی توده مردم ایجاد کردید؟ کدام حرکت مثبت شما به ارزش و اعتبار ایرانی در جهان افزود؟ فقط تبلیغ کردید در این بیست و چند سال هر جا و هر منبر و هر شبکه تلوزیونی که یافتید از اسلام و اسلام و اسلام گفتید.به راستی ضرب المثل زیبای از چاله به چاه افتادن برای ما مردم قدر نشناس معنی پیدا می کند .ما ادامه دهندگان راه همان مردمی هستیم که صبحی گفتند یا مرگ یا مصدق ،،و عصر همان روز مرگ بر مصدق سر دادند.

گرامی باد یاد امیران ارتش که در سالهای ۵۷ و ۵۸ اعدام شدند. نصیری ، رحیمی، ربیعی، بدره ای، خسروداد، ناجی،  سربازانی که در خدمت قانون اساسی بودند نه شاه ، زیر پرچم پاک و مقدس شیر و خورشید قسم خورده بودند که از کیان مملکتشان دفاع کنند. و لعنت مردم ایران بر فردوست و قره باغی خائن.

جاوید ایران زمین

 

+ نوشته شده در  چهاردهم بهمن 1386ساعت 16:5  توسط نیما  | 

دیدم شبکه مولتی ویژن فرانسه شروع به پخش فیلم مضحک ۳۰۰کرده وسوسه شدم یه مطلب اپ کنم.به راستی هدف از ساختن این فیلم موهون و بی هویت چه بود؟کدام مسوول در این حکومت به اعتراض برخواست و اظهار نظر کرد؟فیلم ۳۰۰تمام تاریخ ایران بود؟در هیچ کتیبه ای و در هیچ جای تاریخ ایرانی عریان دیده نشده ،کارگردان چگونه به خود اجازه داده که شاهنشاه ایران اریائی را عریان و با گوشواره و ابروهای تراشیده به تصویر بکشد؟سربازان ایرانی با لباس منحوس عربی و چهره های زشت ،درباریان ایران را هم جنس باز به تصویر کشیده است؟دلیل بی توجهی ما ایرانیان به تاریخ و اسطوره های مان است.هخامنشیان و در راس انها کوروش بزرگترین و بی مانند ترین خدمات را برای ایرانیان به ارمغان آورده اند اما ایا شده در این حکومت سریالی ساخته شود که تاریخ زیبای ایران زمین نمایش داده شود؟ایا مطالعه وتحقیق و عشق به اسطوره های این سرزمین اهورائی جرم و ممنوع است؟برای جابر حیان و علی و حسین و حسن حتی عبدالعظیم سریال می سازند اما حتی یادی کوچک از بزرگانی چون بابک خرم دین نمی کنند.چرا از این فرا اسطوره ها می هراسید چرا ما ایرانیان خود به تحقیق و بیشتر شناختن این بزرگان ایران اهتمام نمی ورزیم؟وقتی خودمان و سران حکومتمان و کارگردانان خود فروخته و پول پرست و ریا کارتلاشی برای احیای هویت نیاکان و امپراطوری های بزرگ قبلی نمی کنند باید هم منتظر ساختن فیلم هائی مثل ۳۰۰ باشیم که کارگردان با بی شرمی به خود اجازه داده از امپراطوری ایران خانواده وحوش بسازد!!!و جالبتر اینکه فیلم۳۰۰ جزء۱۰ فیلم برتر از نگاه منتقدان می شود!! نمی دانم در نام کوروش و شاهنشاهان باستانی ایران زمین چه عنصری نهفته است که عدی ای غریب پرست و خود فروخته از شنیدن این نامهای همایونی کهیر می زنند؟ 

کوروش دیگر نمی توانی آسوده بخوابی چون همه خوابند.

جاوید ایران زمین  زنده باد آزادی  درود بر کوروش پیامبر صلح

+ نوشته شده در  هفتم بهمن 1386ساعت 19:20  توسط نیما  | 

می نویسم برای کسانی که مدعی دینداری و اسلام دوستی هستند متعصبانی که علاوه بر قبول خرافات به جای عقاید در ترویج آن نیز قدم بر میدارند. غرض توهین نیست فقط بیدار کردن کسانی است که خود را وشعوری را که پروردگار یکتا به انها داده به زیر سوال برده اند.تا به حال به اینکه روحانیون شیعه از دشمنی علی و خلفا میگویند فکر کرده اید؟چگونه دشمنی بوده است که علی نام دو فرزندش را عمر و عثمان گذاشته؟ چه دشمنی حسین با امویان داشته در حالی که یکی از همسرانش نوه ابوسفیان بوده است؟اگر حسین معاویه را به عنوان خلیفه قبول نداشته چگونه در رکاب او و در سپاه او به جنگ شوم مازندران در برابر کهن سرای ما ایران امده است؟متعصبید چون تمامی زوایای دینتان را مطالعه نکردید دروغ شنیدید و دروغ و این باورهایتان را به جای عقاید دینی به خود تلقین می کنید.در قرانی که شما به ان باور دارید خداوند به محمد گفته است که به امتت بگو که تو نمی توانی معجزه کنی و از غیب هیچ نمی دانی.انوقت علمای  شیعه با داستان سرائی هائی که از زمان صفویان بی بته باب کردند به مردم خوراندند که امامان از اینده  و غیب خبر داشتند علی می دانست و به محراب رفت ،حسین می دانست چه می شود و به کربلا رفت،و جالبتر اینکه فاطمه از پدرش در مورد چگونگی و زمان کشته شدن فرزندش حسین سوال کرد.چرا اصل و پایه دین خود یعنی خداوند و رسولش را رها کردید و به امام پرستی روی اورده اید؟ایا به خطر انداختن خود و باعث اسیب دیدن خود در دین شما حرام نیست؟ایا زنجیر و سینه و قمه زدن اسیب رسانیدن نیست؟ایا ازار و اذیت دیگران در هنگام راه افتادن دسته ها به خیابان اجر معنوی دارد؟؟!! اگر واقعا معتقد هستید همه سال سوکوار باشید نه فقط محرم  !!شما پیامبر و پروردگار یکتا را رها کرده و به سوی دیگران رفته اید.

به امید روزی که انسانها با مطالعه و اندیشه نیک، مومن و متدین و معتقد باشند.

 

 

+ نوشته شده در  دوم بهمن 1386ساعت 16:40  توسط نیما  | 

                                      هفته خاکستری

شنبه روز بدی بود   روز بی حوصلگی   وقت خوبی که می شد     غزلی تازه بگی

ظهر یکشنبه ی من     جدول نیمه تموم     همه خونه هاش سیاه      روی خونه جفد شوم

صفحه ی کهنه ی یادداشت های من     گفت دوشنبه روز میلاد منه

  اما شعر تو می گه که چشم من     تو نخ ابره٬که بارون بزنه     آخ اگه بارون بزنه٬     آخ اگه بارون بزنه

غروب سه شنبه خاکستری بود           همه انگار نوک کوه رفته بودن

      به خودم هی زدم از این جا برو                       اما موش خورده٬شناسنامه ی من

عصر چهارشنبه ی من      عصر خوشبختی ما            فصل گندیدن من         فصل جون سختی  ما

                روز پنجشنبه اومد           مثل سقاهک پیر

                   رو نوکش یه چیکه آب        گفت به من٬بگیر بگیر!

جمعه حرف تازه یی برام نداشت

          هر چی بود٬پیش تر از این ها گفته بود..........

+ نوشته شده در  بیست و پنجم دی 1386ساعت 16:8  توسط نیما  | 

هر آنچه می نویسم عده ای متعصب و متحجر  اینجا را با عرصه جنگ نهروان اشتباه گرفته اند و بر روی هم وطن خود شمشیر می کشند٬چنان  که اعراب خویشان خود را نه در نهروان بلکه حتی در کربلاکشتند .بله همه شرکت کنندگان در کربلا مسلمان بودند ولی شمشیر زدن جزئی از زندگی آنان بود.در این چند روز بودند کسانی که به حمایت از دینشان مرا سیبل کرده و هتاکی کردند مهم نیست البته.آنان که عربده کشی را شگرد دارند چه خوش که بگریند به حال هم وطنانشان که در زاهدان دست و پابریده ادامه حیات فلاکت بار می دند .اشک بریزید ای کوته فکران که این عین همان اسلامی است که شما به حمایت از آن هر کسی را ترور شخصیت می کنید.چگونه میشود؟به راستی چگونه؟ شرافت و غیرت و انسانیت کجاست؟چه می شود ما را در این مرز پرگهر؟چرا نباید بپرسیم؟چرا نباید نقد کنیم؟برای جوان قرن ۲۱ خط قرمز دیگر یک انیمیشن قدیمی است.ای کسانی که ضخامت رگ گردنتان از کلفتی گردنتان  بیشتر است زار بزنید برای جوان هائی که قرار است  طبق حکمشان در شیراز از بلندی به پائین پرت شوند.به جای پیروی کورکورانه و ریا و نیرنگ و تعصبات کور بیاندیشید و مطالعه کنید. ایرانمان را به واپسگرائی کشانده اند ٬ قوانین۱۵  قرن پیش را در هزاره سوم پیاده می کنند. همانطور که ناراحت می شوید کسی به دینتان توهین کند به خود اجازه ندهید به انسانها تهمت بزنید و با انگ زدن به اهداف پلید خود برسید.

به تکرار غم نیما کجای این شب تیره بیاویزم عبای ژنده خود را.....

 

 

+ نوشته شده در  بیست و دوم دی 1386ساعت 19:55  توسط نیما  | 

سرگذشت نخبگان و برزگان ایران رنج نامه ای است دردناک که هر چه بیشتر آن را می کاوی بیشتر به راز و رمزاستواری و پایداری این سرزمین اهورائی پی می بری.آیا در همه جای جهان باهوش ترین و بهترین مردان کاردانش را به پای دار می برند یا رگ می زنند؟ببینیم پس از کشته شدن امیر کبیر برای ایران چه پیش آمد تا دریابیم او چرا و به دست چه کسانی کشته شد.

روز  ۲۰ دی ماه سال ۱۲۳۰ خورشیدی میرزا محمد تقی خان امیر کبیر صدر اعظم ناصر الدین شاه قاجار به فرمان شاه» در راه سرافرازی ایران کشته شد. چرا؟و چون نمی دانیم میگوییم در مسلخ عشق جز نکو را نکشتند.او از نگاه همه مردان سیاسی ایران باهوش و زیرک و میهن پرستی راستین بود.مرد اتریشی که پزشک دربار قاجار بود در مورد امیر گفته بود او نشان و نماد میهن پرستی است که در ایران اصل مجهولی ست.

در زمان کوتاهی یعنی چیزی حدود ۱۱۵۰روز که امیر کبیر صدر اعظم ایران بود با هوش سرشار خود کار هائی بس ارزنده انجام داد. ازادی خرمشهر و گرفتن ان از دستان نا پاک عثمانی ها»تاسیس مدرسه دار الفنون در تهران»رسیدگی و نظم و ترتیب دادن به کارها و حقوق عوامل دربار حتی خود شاه از جمله کار های این امیر بزرگوار بود.فریدون ادمیت در کتاب خود می نویسد:اهمیت مقام تاریخی امیر کبیر به سه چیز است:نو آوری در راه نشر فرهنگ و صنعت جدید»پاسداری هویت ملی و استقلال سیاسی ایران در مقابله با تعرض غربی »اصلاحات سیاسی مملکتی و مبارزه با فساد اخلاق مدنی.

او را در حمام فین کاشان به فرمان شاه و به دست حاجی علی خان حاجب الدوله رگ زدند وبه شهادت رساندند.به راستی ایران به مانند امیر کبیر  و پس از او مصدق به خودش ندید و بعید میدانیم ببیند.

۲۰ دی سالمرگ شهادت امیر کبیر بزرگ تسلیت باد.       یادش گرامی و راهش پر رهرو

+ نوشته شده در  هجدهم دی 1386ساعت 14:15  توسط نیما  | 

چهل سال گذشت و او در بین ما نیست .چیزهائی که در موردش شنیدم نقل قول پدر و بزرگان

است.تختی علاوه بر اینکه ورزشکاری جوانمرد وبزرگوار بود که البته این وجهه وی بیشتر رخ

می نماید ُ یک وجهه سیاسی نیز داشت او عضوی شخیص از حزب جبهه ملی بود حزبی

که البته بارها منشعب شد تعدادی چپ ُ تعدادی ملی مذهبیُ و تعدادی نهضت ازادی  چی

شدند.او یک وطن پرست ویک ملی گرای واقعی بود.به راستی فکر می کنید اگر زنده می ماند

این دولت از او تجلیل می کرد ؟بعید می دانم چون به او هم همانقدر اجحاف میشد که به امیر

انتظام ُبختیار ُفروهر ها ُ سحابی ها ُ و....شد.قدر اسطوره هایمان را تا زنده هستند بدانیم.

تختی  را کشتند یا خود کشی کرد حالا دیگر مهم نیست این رازی است که در سینه همسرش

نهفته است و پسرش که در اعتیاد می سوزد ُ بیایید دست در دست هم فرهنگی را که امثال

تختی یدک میکشیدند بارور کنیم.  

                                               یادش گرامی                   پاینده ایران اهورائی

+ نوشته شده در  شانزدهم دی 1386ساعت 17:25  توسط نیما  | 

چرا دید بعضی از مسلمانان جهان مخصوصا در ایران نسبت به انسانها دینی است؟چرا انسانها

را بر اساس داشتن عقیده و مذهب خاصی دسته بندی می کنیم ؟آیا جز این است که طبق

باورهای خود مسلمانان همه مخلوق هستیم و افریده شده توسط پروردگار؟در وبلاگی خواندم

دوستی چنین نظری داده بود که فلانی بهائی است ولش کن بابا!!!آدم نیست.بهائی بودن

یهودی یا مسیحی یا بودائی بودن دلیلی بر حیوان بودن افریده پروردگار نیست.انسانها قبل

از داشتن دین و مسلکی اول انسان هستند و دارای شعور و شخصیت.در هر جامعه ای خوب

و بد وجود داردو متاسفانه این قبیل دسته بندی های انسانی فقط توسط مسلمانان انجام

می شود.در همه جای جهان دین امری شخصی است که هیچ گاه مورد پرسش واقع تمی

شود.پس بیائید انسانها را بر اساس اخلاقیات دسته بندی کنیم نه بر مبنای داشتن دین که

از هر نوع آن مانند افیونی جامعه را نشعه کرده است.داشتن دین شخصی ترین مساله

یک  انسان است باید انقدر ازاد باشد که حتی بتواند موشی را ستایش کند چون پروردگارش

او را آزاد افریده است.

+ نوشته شده در  سیزدهم دی 1386ساعت 21:35  توسط نیما  | 

پدر وقتی جوان بود بسیار خوش بود به همه جای شهر سرک می کشید از تالار کوچینی تا پارک فانفار

کاباره میامی تا کاباره های لاله زار جوانی می کرد وچشم چرانی پدر سال ۵۴ ازدواج کرد در جوانی کمی

متعصب بود در کوران انقلاب شور انقلابی داشت و مثل اکثر مردم ایران او هم فکر می کرد عمامه بسر

دروغ نمی گوید پیرو شده بود و عکس و اعلامیه پخش می کرد اخه شکمش سیر بود هر ۵ شنبه و جمعه

شمال و گردش و ارزونی و....ولی چند ماهی از بهمن ۵۷ نگذشته بود که پدر فهمید که واویلا عجب دیدی

چه شد او پشیمان که چرا به حرف پدبزرگ لائیکم گوش نداده بود پدر یک نظامی بود به جنگ رفت.البته

نه خط مقدم ولی دست کمی از آن نداشت او در ترابری ارتش خدمت می کردچه بسیار کشته شدن

دوستانش را به چشم دید چه خطر ها به جان خرید چون وطنش  را دوست داشت.جنگ تمام شد ولی

پدر هنوز پس مانده های جنگ را جا به جا می کرد همیشه از بهترین های ترابری نزاجا بود

هیچ چیز از نظام نمی کند حتی سکه هائی که به او جایزه می دادند او متنفر بود از ریاکاری.پدر باز

نشسته شد و راحت بسیار زحمت کشید در گرمای اهواز گرمای بندر عباس سرمای کردستان

جاده های تخت کویر .حال من چگونه می توانم ذره ای از محبت ها و فداکاری های او را جبران کنم

چگونه من حقیر در برابر ایثار های پدر قد راست کنم دیروز پدر وارد ۵۸ سالگی شد موهایش

سفید شده ولی وطن پرستی پررنگ و عاشق مولانا و خیام و فردوسی.کاش میتوانستم پاهایم

را جای پای تو بگذارم.تو که اسطوره ذهن منی .

+ نوشته شده در  یازدهم دی 1386ساعت 16:25  توسط نیما  | 

دیروز بسیار ناراحت شدم وقتی خبر ترور خانم بی نظیر بوتو رو شنیدم.بسیار دردناک بود.

امید می رفت که با حضور او پاکستان دوباره رنگ دموکراسی را برخود ببنید.این بانو فرزند

خلف اقای ذوالفقار علی بوتو بودند که پایه ریزی مکاتب دموکراسی جدید رادر پاکستان

کردند.خانم بوتو نیز به مانند پدر قربانی تیغ کین اسلامیست های ضد دموکراسی شدند.

تحجر گرایانی که  حضور یک زن دموکرات را در کشوری مثل پاکستان برنتافتند.او پس از

۸ سال تبعید به وطنش باز گشته بود او عاشق مردم کشورش بودعهد کرده بود که با

کمک جوامع بین الملل و اقای پرویز مشرف ریشه بنیاد گرایان افراطی را برکند.او رهبر حزب

مردم بود که پدرش انرا پایه گذاری کرده بود.به راستی در این ازادی خواهی و دموکراسی و

صلح چه عنصر  بدی نهفته است که اسلام گرایان متحجر آنرا بر نمی تابند؟

 

 

+ نوشته شده در  هفتم دی 1386ساعت 22:54  توسط نیما  | 

در ابتدا باید بگویم واقعا متاسفم از کسانی که شاعرانی مثل خیام و حافظ و....به نفع خود

مصادره می کنندو نسبتهای غلط و اشتباهی چون مسلمان بودن یا بعضا شیعه بودن به 

ایشان می دهند.حافظ قران بودن شیخ شیرازی دلیلی بر دین دار بودن وی نیست به طوری

که حافظ شناسان بار ها به این موضوع پرداخته اند.اکثرا به این رسیده اند که حافظ پیرو مکتب

میترائیسم بوده و شرابی که در غزلیاتش بکار برده شراب واقعی بود است.حضرت خیام که

من او را نسبت به شیخ شیراز دوست تر می دارم نیز به طور کل از ریشه با همه چیز مشکل

داشته و هیچ دین و مسلکی نداشته و همه مسائل مربوط به دین و اخرت و ...زیر سوال

برده و به چالش کشیده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ششم دی 1386ساعت 20:15  توسط نیما  | 

زمانی دور    در ایرانشهر     همه در بیم    نفس در تنگنای سینه ها محبوس    همه خاموش

و هر فریاد در زنجیر     و پای آرزو در بند      هزار آهنگ و آوای خروشان بود وشب خاموش

                فضای سینه ها از فریاد ها پر بود و لب خاموش

و باد سرد       چونان کولی ولگرد         به هر خانه به هر کاشانه سرمیکرد

وباخشمی خروشان   شعله روشنگر  اندیشه را می کشت.

             شب تاریک را تاریک تر می کرد

نه کس بیدار      نه کس را قدرت گفتار    همه در خواب       همه خاموش

به کاخ اندر   که گرداگرد آن را برج و بارو

                          نشسته آژدهاک دیو خو          بر روی تخت خویشتن هشیار

مبادا کس شود بیدار  لبانش تشنه خون بود    نمانده دور   زگوش و چشم او پنهان ترین جنبش

لبش را می فشرد اهسته با دندان  غمین  پژمان   چنین با خویشتن نجوای گنگی داشت:

جز اینم ارزویی نیست که ریزم زیر تیغ خویش خون مردمان هفت کشور  را

در آن دوران   در ایرانشهر  همه روزش چو شبها تار      همه شبها زغم سرشار

نه در روزش امیدی بود           نه شامش را سحرگاه سپیدی بود

           نه یک دل در تمام شهر شادان بود

خوراک صبح وظهر وشام ماران دو کتف آژدهاک پیر مدام از       مغز سرهای جوانان

                                     این جوانمردان ایران بود

جوانان را به سر شوری است توفان زا   امید زندگی در دل

ز بند بندگی بیزار    واین را آژدهاک پیر می دانست

                                   از این رو بیشتر بیم و هراسش از جوانان بود.........

     

+ نوشته شده در  چهارم دی 1386ساعت 16:40  توسط نیما  | 

عمرتون ۱۰۰ شب یلدا  

دلتون قد یه دریا

توی این شب های سرما

یادتون همیشه با ما

شب یلدا یا به قول ایرانیان باستان شب چله مبارک ومیمون باد

+ نوشته شده در  بیست و نهم آذر 1386ساعت 20:39  توسط نیما  | 

از دهه و سده گذشته و هزار ها را پشت سر نهاده ولی همچنان استوار در تار و پود وجودمان حضور دارد.حضوری که

هنوز هم من و تو را بر آن می دارد تا شبی را در کنار هم و در کنار دیگرانی که دوستشان داریم بیدار باشیم تا بر آمدن

خورشید را بنگریم.شبی که فردای آن میترا زاده خواهد شد مهر و روشنائی و نور زاده خواهند شد. شبی که به گونه های

متفاوت در جای جای این سرزمین اهورائی بزرگ داشته می شود. شیرازی ها سفره ای رنگین چون نوروز پهن می کنند

همدانی ها فال سوزن می گیرند خراسانی ها شاهنامه می خوانند.در تبریز عاشیق ها می نوازندو چکامه سر می دهند

لرستانی ها گندم شیره می خورند و سنندجی ها سفره را با دلمه کلم و خربزه هائی که دیرگاهی است به مناسبت این

شب در خم ترشی انداخته اند می آرایند.بزرگتر های خراسانی حلوا قلقلی(کوبیده مغز  گردو و بادام و کنجد که در شیره

انگور خوابانیده شده)به کوچکتر ها می دهند.قزوینی ها سبزی پلو با ماهی دودی می خورند.این شب از رسوم

مردمان سرزمینی است که شب پیروزی نور بر تاریکی را دوست دارند.یادمان باشد ما انسان های زندگی هستیم نه

طاعت و بندگی. شب چله پس از هزار ها سال هنوز بوی زندگی می دهد..................

+ نوشته شده در  بیست و هفتم آذر 1386ساعت 16:10  توسط نیما  | 

شب چله دراز ترین شب سال است که پس از آن آفتاب از برج قوس به برج جدی واگذار می شود.این

درازترین شب سال دید ایرانیان نافرخنده بود زیرا علاوه بر سرمای سخت یورش اهریمن تاریکی ادامه

می یافت.برای همین ایرانیان تا باز آمدن خورشید به دور آتش شادی می کردندو ولیمه ای غیر مایع

فراهم کرده و میل می کردند.تا بامدادان شب زنده داری می کردند. آئین شب چله هنوز در ایران پا بر

جاست.خوردن آخرین میوه های پائیزی مثل انار شگون و برکت را به خوان ایرانیان می اورد.می گویند

نوئل مسیحیان الهام گرفته از شب چله است.

+ نوشته شده در  بیست و هفتم آذر 1386ساعت 15:55  توسط نیما  |